تبليغاتX
فرهنگی هنری مذهبی
فرهنگی هنری مذهبی
مهدی خطیب
 

((بغل کردن عاشقانه))

مردي 80ساله با پسر تحصيل کرده 45ساله­اش روي مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغي كنار پنجره‌شان نشست. پدر از فرزندش پرسيد: اين چيه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ.
پس از چند دقيقه دوباره پرسيد اين چيه؟ پسر گفت : بابا من که همين الان بهتون گفتم: کلاغه.
بعد از مدت کوتاهي پير مرد براي سومين بار پرسيد: اين چيه؟ عصبانيت در پسرش موج ميزد و با همان حالت گفت: کلاغه کلاغ!
پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتي قديمي برگشت. صفحه­اي را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند.
در آن صفحه اين طور نوشته شده بود:
امروز پسر کوچکم 3سال دارد. و روي مبل نشسته است هنگامي که کلاغي روي پنجره نشست پسرم 23بار نامش را از من پرسيد و من 23بار به او گفتم که نامش کلاغ است.
هر بار او را عاشقانه بغل مي‌کردم و به او جواب مي‌دادم و به هيچ وجه عصباني نمي‌شدم و در عوض علاقه بيشتري نسبت به او پيدا مي‌کردم

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم آبان 1388 توسط مهدی |

((یک اس ام اس جالب))

سلام طاعات قبول اگه بگم اهل سیاست نیستم شایدسخن درستی نباشه ولی  باورکنیدازبازیهای سیاسی متنفرم .یکی ازدوستان که ازطرفداران آتشی وپروپاقرص رییس جمهورمحترم هستندبعدازعدم رای اعتمادمجلس به خانم آجرلوبرام یک اس ام اس داد:

((رای عدم اعتمادمجلس محترم به وزیرپیشنهادی رفاه وپیشگیری ازوقوع افتضاح یک کردان دیگربرمومنان ودلسوزان انقلاب وکشوربویژه کرج مبارک))

آدم واقعادرمقابل این دورنگی هامی مومنه چی بگه .براهمینه که میگن سیاست پدرمادرنداره!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم شهریور 1388 توسط مهدی |

           صدای ملکوتی

                                 

 باسلام وتشکرازهمه دوستان به خاطراظهارلطف ومحبت - بالاخره باموج اعتراض میلیونی مردم ورضایت استاد شجریان بااین عبارت که ((ربنامتعلق به مردم است)) صداوسیما  حقیقت را پذیرفت و برخلاف میل صدای ملکوتی وعرفانی استاد را پخش نمود و با این حرکت لحظات به یادماندنی افطـــار را مـثل همیشه جاویــدان وماندنــــی تر نمود. 

  طاعات قبول -التماس دعا

                                                                                                                                   

نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم شهریور 1388 توسط مهدی |

جناب شریعتمداری شمادرحدواندازه ای نیستیدکه ازصدای ماندگارتاریخ انتقادکنید

استادمحمد رضا شجریان

یك آهنگساز از مدیران صدا و سیما درخواست كرد تا پاسخ اعتراض «محمدرضا شجریان» را كه یكی از نمونه‌های نادر فرهنگ و هنر ایران زمین است، را افرادی بدهند كه اعتبار فرهنگی دارند.

مهدی حبیبی پژوهشگر موسیقی و آهنگساز كه سال‌ها در صدا و سیما فعالیت داشته با اعتراض به برخورد رسانه‌ها در برابر استاد آواز ایران به خبرنگار ایسنا، گفت: بهتر است پاسخ محمدرضا شجریان را بزرگان بدهند، زیرا او یك هنرمند جامع‌الشرایط بین‌المللی است و آثارش نه‌تنها در مشرق زمین بلكه برای معرفی موسیقی ایران و شرق در كشورهای غربی نیز تاثیرگذار بوده است.

او ادامه داد: محمدرضا شجریان با تمام جریانات اجتماعی همراه بوده و از این رو نمی‌تواند شاهد باشد تا آثارش در جایی استفاده می‌شود كه تناسبی با شرایط اجتماعی روز ندارد، لذا اعتراض ایشان به‌ پخش آثارش در شرایط فعلی طبیعی است.

این پژوهشگر با تاكید بر این نكته كه پاسخ‌دهندگان به محمدرضا شجریان باید دارای اعتبار فرهنگی باشند، تصریح كرد: متاسفانه افرادی كه تا كنون پاسخ اعتراض استاد آواز ایران را داده‌اند، از بزرگان عرصه فرهنگ و هنر و یا مدیریت نبوده و نیستند و یكی از ناراحتی‌های ما به‌عنوان شاگردان این استاد بزرگ دراین نكته است كه افرادی كه هیچ‌گونه اعتبار فرهنگی ندارند، پاسخگوی اعتبار جهانی محمدرضا شجریان شده‌اند.

حبیبی تصریح كرد: شجریان یك شخصیت فرهنگی و هنری جدای از خواننده بودنش است و در تمام پنجاه سال فعالیت جهانی خود بزرگان فرهنگ و ادب ایران زمین را همچون حافظ، بیدل ، سعدی، خاقانی و ... به جامعه جهانی معرفی كرده است و بسیاری حافظ را با صدای شجریان می‌شناسند، پس ایشان یكی از افتخارات بزرگ جهانی محسوب می‌شود.

این آهنگ‌ساز در بخش دیگری از گفته‌های خود عنوان كرد: استفاده از آثار موسیقیایی محمدرضا شجریان برای رسانه‌های دنیا نوعی گرایش و تعلیم درست نسبت به فرهنگ مشرق زمین است، زیرا ایشان یكی از بهترین نمادهای فرهنگی در این عرصه محسوب می‌شوند و استفاده از آثارشان امتیاز بزرگی است، نه اینكه همچون رسانه ملی ما نسبت به ایشان و پخش آثارشان موضع غیر فرهنگی شود و آثار این استاد بزرگ را مسكوت نگه دارند.

حبیبی خاطرنشان كرد: محمدرضا شجریان بی‌شك متعلق به هیچ جریان سیاسی نیست و تنها نماد واقعی از یك انسان فرهنگی محسوب می‌شود، پس هیچ‌كس نمی‌تواند ادعا كند كه او سیاسی است و در این عرصه جریان‌سازی می‌كند، لذا مطبوعات و رسانه‌های ما باید حرمت ایشان را حفظ كنند و با برخوردهای ناروا شجریان را از عرصه‌های فرهنگ و هنر حذف نكنند.

او تاكید كرد: فراموش نكنید كه رسانه‌های ما در برابر استاد آواز ایران آنقدر ضعیف هستند كه بی‌شك قادر نیستند، در برابر توانایی‌های ایشان موضوع بگیرند، اما با این حال احترام به این شخصیت برجسته فرهنگی وظیفه تك‌تك ماست، زیرا توانایی‌های بی‌اندازه‌ی ایشان در عرصه شعر و هنر به‌قدری است كه امثال صداو سیما و یا روزنامه‌های مختلف نمی‌توانند، دربرابرشان موضع منفی بگیرند و ایشان را وابسته به‌ یك جریان سیاسی معرفی كنند.

این آهنگ‌ساز در بخش دیگری از صحبت‌هایش با تاكید بر اینكه استاد آواز ایران در دل همه‌ی مردم جهان جا دارد، افزود: حتی كسانی كه در كشورهای دیگر شناخت كافی نسبت به ایران زمین ندارند، شجریان و آوازش را می‌شناسند و فراموش نكنید كه او یك انسان متدین و متعهد به اخلاق اسلامی است و یكی از معدود افرادی است كه قرآن می‌خواند و بسیاری از قاریان برجسته‌ی دنیا از محضر ایشان درس می‌گیرند،پس امثال من احساس كردیم كه باید حس بدی را كه امروز از طریق رسانه‌ها نسبت به ایشان منتقل می‌شود بازشناسی كنیم و بگوییم كه «ربنای» شجریان و صدای او یك آوای جهانی است و خواهش داریم تا رسانه‌ها به جای ایجاد شبهه به وجوه‌ اخلاقی و مذهبی ایشان توجه كنند و فراموش نكنند كه شجریان انسانی خیرخواه و دلسوز نوع بشر است.  

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم مرداد 1388 توسط مهدی |
 

دوست ، دوستی ، دوستان

هیچ گاه هماورد و دشمن خویش را کوچک مپندار چون او بهترین دوست توست او انگیزه پیشرفت و پویش می دهد . ارد بزرگ

ابله ترین دوستان ما، خطرناک ترین دشمنان هستند.سقراط

 پرسیدم دوست بهتر است یا برادر ؟ گفت دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب می کند . امیل فاگو

خدایا ! مرا از دوستانم محافظت بفرما . چون می دانم چگونه خویشتن را در مقابل دشمنانم حفظ کنم ! . ولتر

دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست ، بلکه نشان نابودی زمان ، به گونه ای گسترده است. ارد بزرگ

آنکه از دشمن داشتن می ترسد ، هرگز دوست واقعی نخواهد داشت . هزلت

دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند . مارکز

دوست مثل پول ، بدست آوردنش از نگه داشتنش آسان تر است. باتلر

دوستان را در خلوت توبیخ کن و در ملاءعام تحسین . اسکاروایلد

همه کسانی که با تو می خندند دوستان تو نیستند. مثل آلمانی

در دوستی درنگ کن ، اما وقتی دوست شدی ثابت قدم و پایدار باش . سقراط

خموشی در برابر بدگویی از دوستان ، گونه ای دشمنی است . ارد بزرگ

بجاست دوستی بخواهی که به روزهایت تلاش و به شبهایت آرامش بخشد . جبران خلیل جبران

رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد . جبران خلیل جبران

بهترین وسیله برای کاهش دشمنان ازدیاد دوستان است . انوره دوبالزاک

بهترین و حقیقی ترین دوستانم از تهی دستانند . توانگران از دوستی چیزی نمی دانند . موزارت

اگر دوستت را در تمامی شرایط درک نکنی. او را هرگز درک نخواهی کرد. جبران خلیل جبران

بیشتر بدبختی های ما قابل تحمل تر از تفسیرهایی است که دوستانمان درباره آنها می کنند . کولتون

نشان دوست نیکو آن است که خطای تو بپوشد و رازت آشکار نکند. بوعلی سینا

بهترین وسیله دفع دشمنان ، ازدیاد دوستان است . بیسمارک

دوستی که نومیدنامه می خواند ، همیشه سوار تو و پیشدار دورخیزهای بلندت خواهد شد . ارد بزرگ

باآرزوی سلامتی همه ی دوستان واقعی

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 توسط مهدی |

یک دقیــقه بــــرای خــــودمان!!!

یک دقیقه برای خودم

وقتی موارد زیر را به خاطر داشته باشیم به ما کمک می کند که روابط بهتری با دیگران داشته باشیم:

* وقتی خوب از خودمان مراقبت کرده باشیم می توانیم «نفس برتر» خودمان را با دیگران شریک شویم.

* وقتی خود را پرورش می دهیم . می توانیم قدم فراتر بگذاریم و یکدیگر را بهتر پرورش دهیم.

* مهم تر از مورد محبت واقع شدن دوست داشتن است.

* ممکن است اختلافات کوچکی هم اکنون داشته باشیم ولی وقتی هر یک از ما مراقبت بهتری از خودمان بکنیم ، اختلافات کوچک فعلی ما ، براثر مراقبت بهتر از خودمان در آینده به ا ختلافات بزرگ تبدیل نمی شوند.

* تعهد، این است که از خودمان فرار نکنیم  بلکه هریک از ما مراقبت خوبی از خودمان و مراقبت خوبی از یکدیگر بنماییم .

* ما می توانیم به خودمان و به یکدیگر کمک کنیم – با پرسیدن این سوال که آیا شما امروز خودتان را نوازش کرده اید؟

* وقتی من رابطه خوبی با خودم داشته باشم و شما رابطه خوبی با خودتان داشته باشید می توانیم یک رابطه خوب و عالی با هم داشته باشیم.

                                                               ((بـامیـــدآن روز..........))

نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفتم تیر 1388 توسط مهدی |
آنچه درکویرمی روید..................

 ... آن چه در كوير مي‌رويد، گز و تاق است. اين درختان بي‌باك صبور و قهرمان كه علي‌رغم كوير، بي‌نياز از آب و خاك و بي‌چشم داشت نوازشي و ستايشي، از سينه خشك و سوخته كوير به آتش سر مي‌كشند و مي‌ايستند و مي‌مانند؛ هر يك رب النوعي! بي‌هراس، مغرور، تنها و غريب. گويي سفيران عالم ديگرند كه در كوير ظاهر مي‌شوند . اينان برگ و باري ندارند، گلي نمي‌افشاند، ثمري نمي‌توانند داد، شور جوانه‌زدن و شوق شكوفه بستن و اميد شكفتن، در نهاد ساقه‌شان يا شاخه‌شان، مي‌خشكد، مي‌سوزد و در پايان به جرم گستاخي در برابر كوير، از ريشه‌شان بر مي‌كنند و در تنورشان مي‌افكنند و ... اين سرنوشت مقدر آنهاست.

اما آن چه در كوير زيبا مي‌رويد، خيال است! اين تنها درختي است كه در كوير خوب زندگي مي‌كند، مي‌بالد و گل مي‌افشاند و گلهاي خيال! گلهايي همچون قاصدك، آبي و سبز و كبود و عسلي ... هر يك به رنگ آفريدگارش، به رنگ انسان خيال پرداز و نيز به رنگ آن چه قاصدك به سويش پر مي‌كشد و برويش مي‌نشيند. خيال، اين تنها پرنده نامرئي كه آزاد و رها همه جا در كوير جولان دارد، سايه پروازش تنها سايه‌اي است كه بر كوير مي‌افتد و صداي سايش بالهايش تنها سخني است كه سكوت ابدي كوير را نشان مي‌دهد و آن را ساكت‌تر مي‌نمايد. آري، اين سكوت مرموز و هراس آميز كوير است كه در سايش بالهاي اين پرنده شاعر، سخن مي‌گويد.

...كوير، اين هيچستان پر اسراري كه در آن، دنيا و آخرت، روي در روي هم‌اند. دوزخ زمينش، و بهشت آسمانش. و مردمي در برزخ اين دو، پوست بر اندام خشكيده، بريان؛ پيشاني هماره پرچين؛ لبها هميشه چنان كه گويي مرد مي‌گريد يا دلش از حسرتي تلخ يا از منظره‌اي دلخراش مي‌سوزد؛ ابرواني كه چشمها را در دو بازويشان مي‌فشرند و پناهشان مي‌كنند و پلكهايي كه همواره از ترس، خود را از دو سو به هم مي‌خوانند و... اينها همه كار آن خورشيد جهنمي كوير! كه در كوير نگاه كردن دشوار است و بايد چشمها را با دست سايه كرد تا كوير نبيند. كه در كوير سايه را مي‌پرستند و نه آفتاب را، شب را مي‌خواهند و نه روز را، نه پرتو عنايت بزرگان، كه سايه‌شان را و نه نور خدا…

شب كوير، اين موجود زيبا و آسماني كه مردم شهر نمي‌شناسند. آنچه مي‌شناسند شب ديگري است، شبي است كه از بامداد آغاز مي‌شود. شب كوير به وصف نمي‌آيد. آرامش شب كه بي‌درنگ با غروب فرا مي‌رسد ـ آرامشي كه در شهر از نيمه شب، درهم ريخته و شكسته مي‌آيد و پريشان و ناپايدار ـ روز زشت و بي‌رحم و گدازان و خفه كوير مي‌ميرد و نسيم سرد و دل‌انگيز غروب، آغاز شب را خبر مي‌دهد.

شكوه و تقوي و شگفتي و زيبايي شورانگيز طلوع خورشيد را بايد از دور ديد. اگر نزديكش رويم از دستش داده‌ايم! لطافت زيباي گل در زير انگشتهاي تشريح مي‌پژمرد! آه كه عقل اينها را نمي‌فهمد!

 گزیده ای ازکتاب کویردکترعلی شریعتی

نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام خرداد 1388 توسط مهدی |
 زنــدگـــی یکــــــــروزه





دو روز مانده به پايان عمر تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.
پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد.
به پر و پای فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز ديگر باقی است،
بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن."
لا به لای هق هقش گفت: "اما با يك روز... با يك روز چه كار می توان كرد؟ ..."
خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمی‌يابد هزار سال هم به كارش نمی‌آيد"، آنگاه سهم يك روز زندگی را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و یک روز زندگی كن."
او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می‌درخشيد، اما می‌ترسيد حركت كند، می‌ترسيد راه برود، می‌ترسيد زندگی از لا به لای انگشتانش بريزد، قدری ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردايی ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايده‌ای دارد؟ نميدانم !بگذار اين مشت زندگی را مصرف كنم."
آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و زندگی را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد می‌تواند تا ته دنيا بدود، می تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشيد بگذارد، می تواند ....
او در آن يك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمينی را مالك نشد، مقامی را به دست نياورد، شرکتی را تاسیس نکرد، اما ...
اما در همان يك روز
دست بر پوست درختی كشيد، روی چمن خوابيد، كفش دوزدكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را نمی‌شناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.
او در همان يك روز زندگی كرد.
فردای آن روز فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسی كه هزار سال زيست!"
زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می اندیشیم، اما آنچه که بیشتر اهمیت دارد، عرض یا چگونگی آن است..
امروز را از دست ندهید، آیا ضمانتی برای طلوع خورشید عمر فردايمان وجود دارد!؟
__________________
يا به اندازه آرزوهاتون تلاش كنيد، يا به اندازه تلاشتون آرزو كنيد. (شكسپير)
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم خرداد 1388 توسط مهدی |

به بهانه ی بیستمین غروب خورشیدجماران

 

تمامی جنگل

برجنازه ی خورشید

نمازمی خواند

ولی زخیل درختان

به رغم باورباد

دراین نمازجماعت

یکی به سجده نخواهدنهاد

سربرخاک

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 توسط مهدی |

 

شبهای مرنجاب 

                                   دل نوشته ای از :مهدی خطیب کویری

وبلاگ من یکساله شد

                                  به همین جهت باردیگربه یاد اون روزها یکبار دیگر دل نوشته ام رامرور می کنیم

شبـهاي كـوير ، ‌شبهاي مرنجاب و مرنجاب درشب ،چه زيبا وباصفاست.  چه بسيارگفته ا ند وديده ايم كويرزيباست وچه بسيارشنيده ايم ومي دانيم   كه كويرباهمه وسعت خاكي اش ، ‌وسعت نظروافق ديدخاكيان رابه اوج مي  رساند تاجـايي كه مي تواني  افلاكي شوي . آنجاست كه كويري باتحمل  سختي هاي طاقت فرسا مي شود سخت كوش و باعاطــــفه . آري اگرچه  دركويرسبزه نمي رويد ولي دلهاي كويــريان ، سبزه زار عـاطفه واحساس  ومحبت است واينجاست كه مي گويند كويري سبزدل. آن كس كه روزهاي كويررا با آن آفتاب سوزان وبادهاي توان فرسايش تحمل  مي كند بايد هم سهمي از شبهاي آرام و زيبا و ديدنــي كويرداشته باشد. چهره هاي آفتابي و سوزان ولي صميمي و چشمان خاكي ولي اسماني  كويريان ،‌روياي شبهاي كويروستارگان اش را دلنوازتربه نظاره مي نشيند. اماشب . شب با همه تنهايي اش  زيبـاست ولي همراز و همدل بودنش  با ستارگان زيباتر . ليكن شب كوير اين تنهايي را با احساس تر و تو را  همرازوهمدل ترباستارگان مي نماياند. وباآن همه صفا وپاكي پيوندعاشقانه  مي دهد آنچنان كه گويي همه با توا ند ودلي داري به وسعت دريا وآسماني  باستارگاني كه مونس تواند . آنجا احساس مي كني گويي ســتارگان حرف  تو را خـــوب به دل مي شــنوند . آنهـا تنها نيستند ولي تنهاييت را نيك  مي فمند.جواب تو را مي گويند و آنجاست كه مي پنداري دل آرامت روح  خســته را به پرواز درمي آورد وبه دل آسمان مي روي و با ستـارگان  همسفرمي شوي.  دراين سفرآنها ازشب مي گويند وتوازتنهايي . توازآسمان پرازآنهامي گويي  و آنها از زيبايي شبهاي كوير.آنها ازصفا وصميميتشان مي گويند وتوازعشق  ومحبت . آنقدرمي گويي ومي گويند تا دلتان بهم گره مي خورد.اندكي بيش  نمي گذرد كه ستارگان غزل جدايي سرمي دهند وافولشان نويد طلوع مي  دهد . وچه سخت است دل گسستن ازگرو اين آشنايي و پيوند عاشقانه. ولي چاره چيست ؟ شب وستارگانش بايد به ناچاروسعت تاريك وسردشان را به پهناي گرم وروشن روزبسپارندوتونيزناگزيربايد........... بگذاريد ازطلوع نگويم گرچه طلوع ، خود زيباست و سرشار از اميد وآرزو  وبمانيم باهمان شبها................وچه زيباست شبهاي مرنجاب

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم خرداد 1388 توسط مهدی |
Blog Skin